محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

649

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مضر محرورين ، مصلح آن خيسانيدن در سركه و يا آشاميدن سركه بالاى آن . مصدع محرورين ، صداع غير دايم بلكه سريع الزوال ، مصلح آن بوييدن كافور با گلاب . مضر مثانه ، مصلح آن رازيانه و تخم خيارين نيز گفته‌اند . بدل آن : به وزن ربع وزن آن زيره سفيد و به وزن آن تخم كرفس جبلى و تخم زردك برّى نيز گفته‌اند . كافور به فتح كاف و الف و ضم فا و سكون واو و راى مهمله . ماهيت آن : صمغ درختى است كه در زيرباد و در جزيره‌اى مسمى به ماچين به هم مىرسد و آن درختى عظيم مىباشد و چوب آن سفيد رنگ و رخو گويند در گرمى هوا اكثر پلنگ و مار مجاور درخت آن مىباشد و آبى كه از آن درخت در حين قطع مىچكد مسمى به ماء الكافور و دهن الكافور است و در نهايت تندى رايحه و غليظى و مايل به سرخى و كافور اقسام مىباشد يكى رياحى به كسر راى و فتح ياى مثناة تحتانيه و باى موحده نيز آمده و الف و كسر حاى مهمله و ياى نسبت و در وجه تسميه آن گفته‌اند سبب تصاعد آن با رياح است از كمال لطافتى كه دارد و بعضى گفته‌اند كه رياح نام پادشاهى است كه اول آن را يافته بود و يا در عصر او يافته‌اند و به نام او اشتهار يافته و اين را به هندى بهيم سينى نامند و آن حبوب شبيه به مصطكى مىباشد كه خود به خود از باطن آن درخت جوش خورده به ظاهر بروز مىكند مانند صموغ ديگر و اين اعلاى همه اقسام است و چون كرمى بدان رسد و يا در آفتاب گذارند نرم و گداخته مىگردد و قليل الوجودتر از ساير اقسام و بعضى گفته‌اند كه بعضى مواضع تنه درخت آن را مىخراشند و تيغ مىزنند رطوبتى كه برمىآيد و منجمد مىگردد كافور است و بعضى گفته‌اند شبنمى است كه بر درخت كافور مىنشيند و منعقد مىگردد مانند ترنجبين و شيرخشت و رنگ اينها همه سفيد نباتى مىباشد . قسم دويّم قيصورى گفته‌اند منسوب به بلد قيصور است و آن نيز شبيه به صمغ و سفيد صفايحى صاف شفاف مىباشد و از جوف درخت آن برمىآورند چنانچه شيخ الرييس قدس سره در مفردات قانون نوشته اما خشبه فقد رايناه كثيراً و هو خشب هش خفيف جداً و ربما اختنق فى خلله شيء من اثر الكافور و محرر نيز از بعضى ثقه شنيده كه سالى چند تخته ضخيم از چوب كافور از اجين آورده بودند در بندر هوكلى كه بندر بنگاله است و آن را بريدند و ورق نمودند از جوف آن كافور برآمد اعزه و تجار آنجا ميان خودها قسمت نمودند و اين نيز اعلا و خالص است و كمياب و گفته‌اند در سالى كه صواعق و زلازل و رجف بسيار باشد زياده به عمل مىآيد و در سالى كه كمتر كمتر و نهايت در سالى دو سه من طبى و يا تبريزى حاصل مىگردد و آنچه در تحقيق پيوسته در اكثر بلاد چين و جراير زيربادات و بعض بلاد فرنگ نيز به هم مىرسد و بهترين همه آنست كه در جزيره مسمى به برنيو كه واقع بر خط استوا به طول يك صد و سى درجه است به هم مىرسد هم از جوف چوب درخت آن برمىآورند و هم از تنه درخت آن به طريق ترشح مانند صموغ و مصطكى برمىآيد و اخذ مىكنند و هم از طبخ نمودن ريشه‌هاى درخت آن به عمل مىآورند بهترين همه قسم اول است و بعد از آن قسم دويّم و بعد از آن قسم سيّم و درخت آن بسيار بلند مانند درخت ديودار مىباشد و سفيد رنگ و كم شاخ و برگ آن شبيه به برگ مولسرى و از برگ و پوست و چوب و جميع اجزاى آن بوى كافور مىآيد و اهل چين و جزاير بلاد ديگر كه در آنها كافور به هم مىرسد به سبب خوبى كافور اين جزيره از اين جزيره مىبرند و نيز شنيده شد از شخصى كه به سخن او كمال وثوق بود كه از جوف چوب درخت دارچينى نيز قدرى كافور به عمل مىآيد و از طبخ ريشه‌هاى درخت آن نيز . قسم سيّم گفته‌اند كه از ريزه‌هاى چوب درخت آن از جوشانيدن به عمل مىآورند و اين تيره رنگ ناصاف مىباشد و مشهور به كافور موتى است و اقسام ديگر نيز مىباشد همه مجعول مصنوع بعضى مصعد و بعضى غير مصعد . مصعد آن سفيد لطيف شفاف و قطعه‌هاى بزرگتر و مصنوع را بيشتر از بندر چينه كه بندرى است از بنادر چين در صندوقهاى بزرگ چوبى پر كرده مىآورند و به وزن منها به من هندوستان و ارزان بها مىفروشند و اين اندك چرك رنگ است و گفته‌اند كه مصنوع آن اكثر از برگ و بيخ درخت موز و چوب درخت كافور با چند دواى ديگر ترتيب مىدهند و نيز شنيده شده كه از موم سفيد كافورى دو وزن در روغن گل يا بنفشه نيم وزن در هم حل كرده و سنگ رخام را ده وزن نيكو سحق نموده بر آن مىپاشند و در هاون با اندك كافور اصلى صلايه مىنمايند تا خشك گردد و ريزه ريزه نموده مانند كافور اصلى مىسازند و چون خواهند كافور چرك را سفيد نمايند طريقه آنست كه شير را جوش نمايند و گرم گرم در كاسه شيشه‌اى ريزند و قطعه‌هاى كافور را در آن اندازند و با انگشت به ملايمت بمالند پس برآورند و بر غربال موى پهن كنند تا خشك گردد و ريزه‌هاى آن را در پارچه نازك پاكيزه كرده در ميان آن شير پس به ملايمت بمالند تا چرك آن زايل گردد پس بر روى آن غربال پهن كنند تا خشك گردد و امتحان خالص از غير خالص به چند طور است يكى به نحوى كه ذكر يافت ، دويّم آنكه در يخ و يا برف گذارند و مشتعل سازند اگر مانند شمع مشتعل گشت خالص است و الا مغشوش و سيّم آنكه قطعه شيشه‌اى را بر آتش گذارند و كافور بر آن ريزند اگر تمام آن گداخت و مرتفع گشت و باقى نماند